يحيى دولت آبادى
147
حيات يحيى ( فارسى )
يزدى با حوزه شيخ نورى مربوط بوده و هستند و از هرگونه اقدام بر ضد مشروطيت دريغ نميدارند رجال مستبد هم بديهى است بهواى نفس خود و بمتابعت ميل شده با اين حوزه اظهار خصوصيت مينمايند و اما كار وزراى مسئول ميرزا نصر اللّه خان مشير الدوله بعد از امين السلطان محل توجه ملت است كه رئيس الوزراء و وزير داخله بشود ولى هرچه به او اصرار ميكنند نميپذيرد و ميداند با مخالفت باطنى شاه كارى از او ساخته نيست بالاخره شاه براى حفظ ظاهر او را مجبور ميسازد كه بىسمت در كارها باشد و بمشورت او امور دولتى بگذرد ولى بعد از قتل امين السلطان بفاصله چند روز سكته كرده از دنيا ميرود بعضى ميگويند او را بامر شاه مسموم ميسازند اما مأخذ صحيحى بدست نگارنده نيامده است ملت در عزادارى مشير الدوله اقدامات كامل مىكند مشير الدوله خوشبخت آدمى بود زندگانى خوبى نمود دو پسر قابل او ميرزا حسنخان و ميرزا حسينخان بهترين يادگار او هستند بعد از مردن مشير الدوله شاه بيرضاى مجلس و ملت ميرزا احمد خان مشير السلطنه را كه مردى بى خبر از اوضاع دنيا و مخصوصا از ترتيب حكومت ملى است بوزارت داخله و رياست وزراء انتخاب مىكند سعد الدوله را وزير خارجه مينمايد و اين هردو را غايت آمالشان بوده است قوام الدوله وزير ماليه مىشود ميرزا محمود خان علاء الملك وزير عدليه ميرزا حسنخان مستوفى الممالك در وزارت جنگ باقى ميماند مخبر السلطنه نظر بخصوصيت تام كه با امين السلطان داشته مدتى بلاتكليف مانده وزارت علوم بىوزير ميماند صنيع الدوله رئيس مجلس شوراى ملى بعد از حادثه قتل امين السلطان ترسناك شده از رياست مجلس استعفا داده خانهنشين ميگردد ميرزا محمود خان احتشام السلطنه كه بامر امين السلطان از رياست كميسيون سرحدى عثمانى بطهران احضار شده بود در همان ساعت كه امين السلطان را كشتند وارد طهران شده نظر بحسن ظنى كه ملت در مشروطهخواهى به او دارد در وقت انتخاب وكلاء از طرف طلاب دينى بوكالت انتخاب شده در اينوقت براى رياست او در مجلس حسن طلب مىشود احتشام السلطنه هم به اين آرزو ميرسد تا عاقبتش چه باشد نظر بحوادث گذشته كه در اوايل اين كتاب نوشته شده آقا سيد عبد اللّه رضايت برياست او ندارد او را هم